اسامی پرنسس های دیزنی

شاهزاده خانم دیزنی

دنیای جادویی وجود دارد که از بدو تولد در معرض آن قرار گرفته ایم: منظور من دنیای دیزنی و بی نهایت شخصیت هایی است که در اطراف آن ایجاد شده است. اجتناب ناپذیر است که استودیو را با قلعه های افسون شده ، فانتزی ، ماجراجویی و البته: شاهزاده خانم های کلاسیک آن مرتبط کنید. در طول این مقاله با همه پرنسس های دیزنی و تاریخ آنها آشنا شوید. پرنسس های دیزنی با ارزش ترین حق امتیاز شرکت والت دیزنی را نشان می دهند.

ما ده ها فیلم متحرک در اختیار داریم که قهرمانان آن زنان جوان زیبا با داستانهای مختلف هستند که ارزشهایی مانند دوستی ، شجاعت ، مهربانی ، استقلال ، احترام به همنوعان و مبارزه برای عشق واقعی را به ما می آموزند. مثال ها. اگرچه در مورد تفاسیر هر داستان بحثی وجود دارد ، ما نمی توانیم انکار کنیم که داستانهای آنها بین المللی شناخته شده است و آنها اولین سالهای زندگی بسیاری از دختران را از ابتدای قرن گذشته رقم زده اند. به همین دلیل این بار جدول زمانی راه اندازی آن بر روی صفحه نمایش بزرگ و همچنین یک مرور کوتاه ارائه شده است از داستانی که استودیو فیلم تصمیم گرفت بگوید.

به دلایل تجاری ، استودیو فیلم همه شخصیت های خود را به حق رای دادن تقسیم می کند. پرنسس های دیزنی در سال 1937 آغاز شد و تا کنون از یازده شخصیت تشکیل شده است: سفید برفی (1937) ، سیندرلا (1950) ، شفق قطبی (1959) ، آریل (1989) ، بلا (1991) ، یاسمن (1992) ، پوکاهونتاس (1995) ، مولان (1998) ، تیانا (2009) ، راپونزل (2010) ) و مریدا (2012).

سفید برفی

بود اولین شاهزاده خانم های دیزنی که این مطالعه به آنها رسید صفحه بزرگ در سال 1937 و این نشان دهنده راه اندازی حق رای دادن بود.

خلق شده توسط برادران گریمسفید برفی یک شاهزاده خانم بسیار جوان با قلب بزرگ است: او عاشق زندگی با طبیعت و حیوانات است و در یک قلعه با نامادری شیطانی اش زندگی می کرد که همیشه احساس خطر می کرد. داستان زمانی اتفاق می افتد که نامادری شیطانی با آینه جادویی خود مشورت می کند و او فاش می کند که زیبایی او با دختر خوانده اش پیشی گرفته است. ملکه شرور از حسادت دیوانه می شود و تصمیم می گیرد سفید برفی را حذف کند تا عنوان زیباترین زن پادشاهی را به دست آورد. فرمانروای مسئول نمی تواند وظیفه محوله را به پایان برساند و به پرنسس توصیه می کند فرار کند تا دیگر بازنگردد.

سفید برفی راهی سفر می شود جایی که او با هفت کوتوله با شخصیت های عجیب و غریب آشنا می شود ، آنها بلافاصله بهترین دوستان می شوند و تصمیم می گیرند او را دعوت کنند تا با آنها بماند. همه چیز به طرز شگفت انگیزی پیش می رفت ، تا این که یک روز بد ، ملکه لانه دختر خوانده خود را کشف می کند و در خانه خود ظاهر می شود و با لباس مبدل به عنوان یک زن مسن نیازمند ظاهر می شود که قهرمان داستان ما برای او متاسف است. به عنوان قدردانی ، به عنوان بخشی از یک نقشه شیطانی ، پیرزن توجه او را پاداش می دهد و یک سیب به او می دهد که مسموم شده بود. همانطور که انتظار می رفت ، در اولین لقمه زن جوان زمین می خورد و به خواب عمیقی می افتد که هرگز از خواب بیدار نمی شود.

وقتی دوستانش از محل کار خود در معدن باز می گردند ، جسد سفید برفی را کشف می کنند و به دنبال پیرزنی می روند که بعد از سقوط از صخره جان خود را از دست می دهد. هفت کوتوله که جسارت دفن او را ندارند ، تصمیم می گیرند دوست خود و زیبایی او را در یک شیشه شیشه ای که هر روز برای آن گل می آوردند ، گرامی بدارند. مدت کوتاهی بعد ، شاهزاده فلوریان ظاهر شد که همیشه عاشق او بود. هنگامی که او تحت تأثیر قرار می گیرد تا دوست دخترش را در حال سجده ببیند ، تصمیم می گیرد یک بوسه به او بدهد که او را از خواب عمیق بیدار می کند.

سیندرلا

اولین نمایش فیلم در سال 1950 انجام شد و شخصیت توسط خلق شد چارلز پرو با این حال ، محبوب ترین نسخه از افسانه توسط The منتشر شد برادران گریم.

داستان درباره زن جوانی است که از بدو تولد از مادر یتیم شد و تحت مراقبت پدر محبوبش بود که سالها بعد فوت کرد. سیندرلا در سرپرستی نامادری خود رها شد و او مجبور شد به کارهای خانه رسیدگی کند و خواسته های خواهران خواهرش را برآورده کند. به امید دنیایی بهتر ، او همیشه تلاش می کرد تا جنبه روشن زندگی را ببیند. با وجود کارهای سخت روزمره خانه ، او همیشه روح خود را شاد و سرشار از مهربانی حفظ می کرد.

در همین حال ، پادشاه تصمیم گرفت که زمان ازدواج تنها پسر او فرا رسیده است. بنابراین او یک توپ بزرگ در قصر برای انتخاب همسر آینده خود ترتیب داد ، همه دوشیزه های پادشاهی به این مراسم احضار شدند. سیندرلا بهترین لباس خود را برای حضور ترتیب داد ، اما خواهران ناپدری و نامادری بد لباس او را از بین بردند تا امکان حضور در این رویداد از بین برود زیرا زیبایی او فرصت ها را از بین برد. با ناراحتی شروع به گریه تلخ می کند.

دقایقی بعد ، پدرخوانده پری او ظاهر می شود که با عصای جادویی خود به او افسون می دهد و پارچه های پوشیده را به زیباترین لباسی تبدیل می کند که می تواند تصور کند. همان دمپایی شیشه ای براق و کالسکه خیره کننده همراه بود. با این حال طلسم موقتی بود و نیمه شب به پایان می رسید. بدیهی است به محض اینکه شاهزاده شاهد ورود سیندرلا به اتاق است ، از زیبایی او مبهوت می ماند و او را به رقص دعوت می کند. پس از قدم زدن در قصر و لذت بردن از شب با شاهزاده جذاب ، سیندرلا صدای زنگ ساعت دوازده را می شنود و بدون توضیح بیشتر ، شروع به دویدن به سمت کالسکه خود می کند. شاهزاده به دنبال او می رود و سعی می کند بدون موفقیت جلوی او را بگیرد ، تنها اثری که از او باقی ماند یک دمپایی بود که به طور تصادفی در طول پرواز افتاد.

شاهزاده که عاشق زن مرموز می شود ، دستور جستجوی او را می دهد و از خادمانش می خواهد که او را در سراسر پادشاهی جستجو کنند. او درخواست کرد که دمپایی را روی هر دوشیزه پادشاهی محاکمه کنند. پس از یک سری بدبختی هایی که سیندرلا باید تجربه کند ، سرانجام شاهزاده او را پیدا می کند و از او خواستگاری می کند. اینگونه است که قهرمان داستان ما در آن لحظه تبدیل به یک شاهزاده خانم می شود.

شفق قطبی

بیشتر به عنوان زیبای خفته شناخته می شد ، یک بود داستانی که در سال 1959 آغاز شد و توسط چارلز پرالت خلق شد و بعداً توسط برادران گریم اقتباس شد.

داستان در مورد نفرینی است که برای شفق قطبی آرورا ، که بچه است ، جادو می شود توسط ملفیسنت شیطانی که شاهزاده را مقدر کرده بود که در سن شانزده سالگی به خواب ابدی برود و با دوک چرخ در حال چرخش متلاشی شود. نفرین فقط با بوسه عشق واقعی قابل برگشت است.

پادشاه ، در تلاش برای نجات دخترش از چنین سرنوشت ناگوار ، دختر کوچک را به زندگی با سه پری فرستاد: فلورا ، پریماورا و جانوران. که شفق قطبی را به عنوان خواهرزاده بزرگ کرد و اصل و نسب سلطنتی خود را پنهان کرد. صبح روز شانزدهمین سالگرد تولدش ، پری ها آرورا را برای جمع آوری توت فرنگی برای تهیه کیک فرستادند و در آنجا بود که با شاهزاده فیلیپ که در جنگل شکار می کرد ملاقات کرد ، این در نگاه اول عشق بود و آنها توافق کردند که دوباره یکدیگر را ببینند.

آرورا را به قصر بردند تا روز تولدش را جشن بگیرند و حقیقت را در مورد گذشته خود به او بگویند ، اما مالفیسنت او را هیپنوتیزم کرد و او را به مکان دورافتاده ای در کاخ فرستاد که آخرین چرخ چرخنده پادشاهی در آن وجود داشت. به این ترتیب پیشگویی محقق شد و شاهزاده خانم آرورا به خواب ابدی فرو رفت. آنها تصمیم گرفتند از او در برج قلعه با نگه داشتن گل رز در دامان او محافظت کنند.

پری ها شاهزاده فیلیپ را واقع کردند، همانطور که شایعات برخورد کوتاهی که او با شفق قطبی داشت را شنیدند. با این حال ، او توسط Maleficent گرفتار شد تا هرگز نتواند نفرین خود را لغو کند. خوشبختانه ، جن ها به فیلیپه کمک کردند تا از چنگال Maleficent که به یک اژدهای خطرناک تبدیل شده بود فرار کند. پس از یک رویارویی چالش برانگیز ، شاهزاده برنده شد و سرانجام توانست دوباره شفق قطبی را ملاقات کند تا او را ببوسد و نفرین را معکوس کند.

آریل

دختر کوچکتر پادشاه تریتون ، آریل یک پری دریایی کوچک است که زندگی در زیر دریا پر از ماجراجویی بود. فیلم بلند او در سال 1989 اکران شد و شخصیت توسط هانس کریستین اندرسن خلق شد.

وسواس او با دنیای خارج از دریا ، پری دریایی کوچک را برای کاوش در سطح برد در موارد متعدد در کنار بهترین دوستانش سباستین و فلاندر. در یکی از ماجراهای خود ، آریل شاهد یک طوفان شدید بود که خدمه در خطر بودند. در آنجا بود که با اریک ، شاهزاده خوش تیپ که او را نجات داد و به ساحل دریا آورد ، ملاقات کرد. او در نگاه اول عاشق شد و شروع به خواندن برای او کرد. وقتی شاهزاده به هوش آمد ، فرصتی یافت که او را بشنود و چهره او را ببیند. اما آریل مجبور شد چند ثانیه بعد فرار کند ، زیرا افراد دیگری به کمک اریک آمدند.

شاه آریل را از بازگشت به سطح زمین منع می کند. با این حال او مصمم بود تا اریک را پیدا کند. به همین دلیل است که او با قوی ترین جادوگر در اقیانوس ها پیمان می بندد: اورسولا. چه کسی قول داد که او را در ازای صدای زیبایش به یک شرط تبدیل کند به یک شرط: اگر در روز سوم در خشکی بوسه شاهزاده خود را نگرفته بود ، آریل به اقیانوس باز می گشت و برده او می شد. پری دریایی کوچک بدون تردید پذیرفت و به دنیای خارج ظاهر شد و در آنجا اریک را به سرعت پیدا کرد ، او فوراً چهره او را می شناسد و از او می پرسد نام آریل کدام است. نمی تواند جواب دهد چون صدایی نداشت. با ناامیدی ، او تصور می کند که او همسر مرموز او نیست ، اما به همان ترتیب ، اریک محل اقامت را ارائه می دهد و این زمانی است که همزیستی جذابیتی را که در اولین ملاقات آنها ظاهر شد ، زنده می کند.

در سومین روز زنی در ساحل آواز می خواند ، لحظه ای که شاهزاده او را می شنود ، هیپنوتیزم می شود و تصمیم می گیرد با او ازدواج کند ، زیرا مطمئن بود که او زنی است که زندگی او را نجات داد. با شنیدن این خبر ، آریل دلگیر می شود. دوستش اسکاتل ، که یک مرغ دریایی است ، متوجه می شود که دوست دختر آینده در واقع اورسولا بوده استبه بنابراین او طرحی را برای هشدار دادن به پادشاه تریتون و خرابکاری در مراسم عروسی طراحی می کند.

در بحبوحه رسوایی با حضور حیوانات دریایی ، غروب می رسد بدون اینکه عروسی به پایان برسد و آریل و ارسولا به حالت اولیه خود باز می گردند. در همان لحظه شاهزاده متوجه اشتباه خود می شود و سعی می کند آریل را نجات دهد ، اما دیر شده بود و آریل توافق کرد که به آن احترام بگذارد. تریتون آزادی آریل را می طلبد و پیشنهاد می کند با او مکان عوض کند. با خوشحالی ، جادوگر پادشاهی را می پذیرد و تصاحب می کند. لحظاتی بعد اریک ظاهر می شود و جادوگر را با زوبین مجروح می کند و باعث تصادفی می شود که به زندگی مارماهی های خدمتکارش پایان می دهد. در حالت عصبانیت ، ارسولا بزرگ می شود و به موجودی غول پیکر تبدیل می شود و با گردابی در دریا طوفان ایجاد می کند.

اریک و آریل در خطر هستند ، اما در یک لحظه خوش شانس ، اریک یک کشتی غرق شده را پیدا می کند که موفق می شود در بدن ارسولا متجاوز را مانور دهد و در نهایت به مرگ او برسد. با این کار ، همه نفرین های جادوگر لغو شد و پادشاه تریتون بار دیگر آزاد شد. تریتون با درک عشق واقعی دخترش و شاهزاده ، به اریک اجازه ازدواج با دخترش را می دهد ، بنابراین آریل را دوباره به انسان تبدیل کرد تا بتوانند تا ابد خوشبخت زندگی کنند.

بلا

زیبایی و جانور در سال 1991 در سینماها اکران شد و بر اساس داستانی است که توسط Jeanne Marie Leprince de Beaumont خلق شده است.

بلا یک زن جوان بسیار باهوش و بلندپرواز است که از آنچه جهان اطراف او به او ارائه می دهد راضی نیست. او با پدرش موریس زندگی می کند و به مطالعه معتاد است. گاستون نام خواستگار او است ، او یک شکارچی مشهور است که بلا همیشه او را رد می کند. فیلم زمانی آغاز می شود که یک شاهزاده خودخواه وقتی متوجه می شود که در قلبش خیری وجود ندارد ، توسط یک جادوگر قدیمی مجازات می شود: او او را به یک جانور تبدیل می کند و در کل قلعه خود ، از جمله همه افراد درونش ، طلسم می کند. تنها راه شکستن طلسم این است که کسی را عاشق خود کنید قبل از اینکه پژمردگی مسحور به پایان برسد.

از سوی دیگر ، پدر بلا در قلعه جن زده اسیر می شود. او به نجات او می رود و با جانور مذاکره می کند و آزادی او را با آزادی پدرش عوض می کند. قرارداد بسته می شود و قهرمان داستان شروع به ملاقات با همه چیزهای صحبت کننده و بسیار مهمان نوازی می کند که با او دوست می شوند. بلا پس از سوء تفاهم با جانور ، از قلعه فرار می کند. در وسط جنگل با گرگ های گرسنه ای آشنا می شود که قصد حمله به او را داشتند ، در آن لحظه جانور به نجات او می آید. این حادثه آغاز دوستی بزرگی بود زیرا بلا به کاخ بازگشت و از اقامت خود در آن لذت برد.

در همین حال در روستا ، موریس سعی می کرد برای نجات دخترش کمک لازم را بگیردبه با این حال ، او نتوانست کسی را متقاعد کند که به او کمک کند تا اینکه گاستون تصور کرد او را متهم به زوال عقل کرده و بلا را در ازای اجتناب از حبس پدرش در بیمارستان روانی متهم به ازدواج با او کند.

در بازگشت به قصر ، جانور تصمیم می گیرد یک شام عالی برای بلا ترتیب دهد ، او عاشق او شده بود و در صورت متقابل عشق او نیاز داشت. در پایان عصر ، جانور به بلا پیشنهاد می کند تا پدرش را از طریق آینه جادویی ببیند و تصویری ناخوشایند از پدرش در موقعیت نسبتاً دشوار پیدا می کند. بنابراین جانور او را آزاد می کند تا بتواند او را نجات دهد. او آینه را به او می دهد و او قلعه را ترک می کند و جانور و همه خدمتکاران را ناراحت می کند. امید شکستن طلسم از بین رفت و زمان در حال اتمام بود.

بلا وقتی پدرش را می یابد ، او را به خانه می برد تا از او مراقبت کند. لحظاتی بعد گاستون با یک پزشک از بیمارستان روانپزشکی موریس را به جنون متهم می کند و بسیاری از روستاییان آنها را همراهی می کنند. گاستون پیشنهاد خود را ارائه می دهد: دست بلا در ازای آزادی پدرش. بلا امتناع می کند و جانور را از طریق آینه جادویی به آنها نشان می دهد تا از سالم بودن پدرش اطمینان حاصل کند. مردم شهر تحت تأثیر گاستون تصمیم می گیرند که جانور را بکشند زیرا او را خطرناک می دانند. بلا سعی می کند از تعقیب و گریز جلوگیری کند و در زیرزمین حبس می شود ، اما به لطف چیپ موفق به فرار می شود ، یک جام صحبت کننده که هنگام خروج از قلعه او را دنبال می کند و آنها سفر مجدد به قلعه را انجام می دهند تا به جانور هشدار دهند.

ساکنان قلعه به تهدیدی که در حال نزدیک شدن بود پی می برند ، آنها نقشه حمله را تدوین می کنند و موفق می شوند همه ساکنان را به استثنای گاستون رانده کنند. او مصمم بود جانوری را که بیوتی عاشقش شده بود بکشد.، بنابراین هنگامی که او آن را پیدا می کند ، یک دعوای بزرگ شروع می شود. بلا وقتی به قلعه می رسد موفق می شود آنها را تجسم کند و برای متوقف کردن نبرد عجله می کند.

لحظه ای که جانور بلا را دوباره می بیند ، اراده خود را برای زندگی دوباره به دست می آورد و در یک لحظه حواس پرتی ، گاستون از پشت به او حمله می کند و زخمی تقریبا کشنده ایجاد می کند. در لحظات بعدی ، گاستون هنگام سقوط از یکی از برج های قلعه می میرد. بلا برای کمک به جانور می دود و درست زمانی که او به عشق خود اعتراف می کند ، هوشیاری خود را از دست می دهد و بلا به شدت گریه می کند. چند ثانیه بعد ، بارانی از نور شروع می شود که کم کم جانور را به یک مرد زیبا تبدیل می کند ، بلا بلافاصله او را می شناسد و آنها عشق خود را با یک بوسه مهر می زنندبه طلسم شکسته می شود و همه ساکنان دوباره مردم می شوند.

یاس

او قهرمان داستان معروف است فیلم علاءالدین، که در سال 1992 منتشر شد ، داستان اصلی بخشی از کتاب هزار و یک شب با منشاء سوری است و توسط آنتوان گالاند.

یاسمین شاهزاده خانم شهر آگراباه است ، او احساس می کند از زندگی غرق در محدودیت هایی است که موقعیت سلطنتی او در پی دارد ، بنابراین تصمیم می گیرد با پوشیدن لباس عادی از قصر فرار کند. در یکی از پیاده روی هایی است که او با علاءالدین ، ​​یک دزد جوان که بهترین دوست او میمون است ، آشنا می شود. آنها بعدازظهر را با هم گذراندند و تا زمان آشنایی با یکدیگر صحبت کردند ، در پایان بعد از ظهر علاءالدین دستگیر شد. شاهزاده خانم هویت خود را فاش می کند و خواستار آزادی دوستش می شود ، اما افسران عذرخواهی می کنند و ادعا می کنند که آنها دستور مستقیم جعفر هستند و نمی توان از آنها سرپیچی کرد. یاسمن بلافاصله به جعفر می رود و می خواهد علاءالدین را آزاد کنند ، اما جعفر به او دروغ می گوید و می گوید اعدام شده است.

علاءالدین فرار می کند و به مأموریتی اعزام می شود که در آنجا یک چراغ جادویی و یک فرش پرنده می گیرد. چراغ یک جن را اسیر کرده بود که سه خواسته به اربابش می رساند. بنابراین او تصمیم می گیرد به دنبال یاسمین محبوبش برود و می خواهد شاهزاده شود. جن آرزوی او را برآورده می کند تا او فرصتی برای حضور در قصر برای جلب توجه شاهزاده خانم و فرصت ازدواج با او پیدا کند. بعد از یک پیاده روی عاشقانه یاسمن او را می شناسد و علاءالدین توضیح می دهد که او نیز برای فرار از زندگی خود مانند افراد عادی لباس می پوشد.به آنها عاشق می شوند و تصمیم به ازدواج می گیرند.

وقتی جعفر چراغ جادویی را پیدا می کند ، مسخره علاءالدین را کشف می کند و شهر را تصاحب می کند: سلطان و شاهزاده خانم را اسیر می کند و هویت واقعی علاءالدین را فاش می کند. سرانجام شخص شرور به میل خود به قدرتمندترین جن در جهان تبدیل می شود و با یک تله در یک چراغ جادویی محبوس می شود. شاهزاده خانم سرانجام می تواند با علاءالدین محبوبش متحد شود و آنها اجازه ازدواج سلطان را می گیرند.

پوکاهونتاس

او تنها شاهزاده خانم با قومیت آمریکایی است. منتشر شد توسط مطالعه در سال 1995 و توسط گلن کین ایجاد شده است.

او زنی جوان با روحیه آزاد و قدرت زیاد است. او بزرگترین دختر رئیس قبیله است و از دوران کودکی با یک جنگجوی مهم به نام کوچوم نامزد بوده است. اما او هرگز عشق واقعی را نسبت به او احساس نمی کند.

وقتی شهرک نشینان به روستای او می رسند ، او با جان اسمیت ملاقات می کند ، که با او دوستی برقرار می کند و بعدا احساساتش عمیق تر می شود. هنگامی که نامزد شاهزاده خانم متوجه وضعیت می شود ، او جان را در مسابقه ای که کوکوم می میرد ، به چالش می کشد. قبیله جان را اسیر می کنند و او را به اعدام محکوم می کنند.

پوکاهونتاس معشوق خود را از اعدام نجات می دهد ، اما عشق او نمی تواند ادامه یابد زیرا جان اسمیت مجبور است به لندن برود و نمی تواند او را همراهی کند. عشق آنها متوقف شده و آنها خداحافظی می کنند.

مولان

او در سال 1998 برای اولین بار روی صفحه نمایش بزرگ ظاهر شد ، او یک زن شجاع با اصالت آسیایی است و علیرغم نداشتن هیچ عنوان سلطنتی ، او به دلیل شاهکار بزرگ کشورش به درجه شاهزاده خانم ارتقا می یابد.

داستان در طی جنگی اتفاق می افتد که در آن هر خانواده باید یک مرد را به جنگ بفرستند. در همین حال ، مولان در حال آموزش بود تا بتواند همسر آینده ای نمونه شود. او از سرنوشت از پیش تعیین شده اش ناراضی بود و تصمیم می گیرد تا از خانه فرار کند تا به مردم خود در جنگ کمک کند. او وانمود می کند که مرد خانواده اش است و آمادگی خود را برای مبارزه آغاز می کند.

پس از شکست های زیاد ، سرانجام مهارت های لازم را کسب می کند و به لطف او و تاکتیک هایش ، آنها موفق می شوند در نبرد پیروز شوند و از مرگ امپراتور جلوگیری می کندبه مردم اقدامات قهرمانانه او را به رسمیت می شناسند و با ارائه پست مهمی در ارتش به او یاد می کنند و او از بازگشت به خانواده اش امتناع می ورزد.

تیانا

او شخصیت اصلی فیلم Tiana y el Sapo است که در سال 2009 اکران شد. او به عنوان اولین شاهزاده خانم رنگی در دنیای دیزنی شناخته می شود. این کتاب بر اساس کتابی نوشته شده توسط ED Baker و Brothers Grimm نوشته شده است.

تیانا یک پیشخدمت جوان است که آرزو دارد روزی رستوران اختصاصی خود را داشته باشد ، او مکان کاملی را در ذهن داشت. با این حال ، او متوجه شد که این مکان در شرف فروش به یک پیشنهاددهنده بسیار خوب است و توهمات وی از بین رفت.

در آنجا بود که او با پرنس نوین ملاقات کرد ، به یک وزغ برای داشتن یک زندگی کامل ، بی دغدغه و تنبل تبدیل شد. شاهزاده تا زمانی که یک بوسه دریافت نکرد ، آن فرم را حفظ می کرد ، بنابراین وی تیانا را متقاعد می کند که او را ببوسد تا در مقابل بخشی از ثروت خود را به او بدهد تا به رویای صاحب رستوران خود برسد. او قبول می کند اما برنامه اشتباه می شود و تیانا نیز به دوزیست تبدیل می شود ، بنابراین این دو در جستجوی یک کشیش وودو به دنبال ماجراجویی هستند تا از او کمک بگیرند.

این سفر پر از درس های زندگی بود و آنها در نهایت عاشق شخصیت خود می شوند ، بنابراین تصمیم می گیرند حتی در شکل وزغ خود ازدواج کنند. در کمال تعجب ، با مهر و موم ازدواج خود با بوسه ، هر دو شخصیت به انسانیت باز می گردند و تیانا تبدیل به یک شاهزاده خانم می شود.

راپانزل

Tangled ، عنوان فیلمی است که او در آن بازی می کند و در سال 2010 اکران می شود. این فیلم بر اساس یکی از داستان های ایجاد شده توسط برادران گریم است. این اولین فیلم شاهزاده خانم دیزنی است کامپیوتر تولید شده با انیمیشن سه بعدی.

ویژگی های راپونزل موهای بلوند بلند اوست. و داستان از تولد او و جشنی که پادشاهان به افتخار او ساخته اند می گوید ، اما او توسط گوتل شرور که او را در یک برج اسیر نگه داشت ربوده و بزرگ می شود تا از قدرت جادویی موهایش استفاده کند. به مدت 18 سال ، شاهزاده خانم با این باور زندگی می کرد که گوتل مادرش است و دنیای خارج بسیار خطرناک است.

در همین حال در قلعه سرقت انجام شده بود ، یکی از سارقان فرار می کند و پناهگاهی می یابد که راپونزل از جهان پنهان شده بود. او تصمیم می گیرد از برج بالا برود ، بنابراین شاهزاده خانم پاسخ می دهد و او را بیهوش می کند. بعداً ، او نیروی خود را برای رفتن به دنیای خارج جمع می کند ، حقیقت گذشته خود را کشف می کند و عاشق آن دزد به نام یوجین می شود که در نهایت با او ازدواج می کند.

مریدا

مریدا ، قهرمان فیلم تسلیم ناپذیر ، یک شاهزاده خانم نوجوان مو قرمز است که داستان آن توسط برندا چاپمن خلق شده و در اسکاتلند قرون وسطی می گذرد. توسط پیکسار و دیزنی توسعه داده شد.

شخصیت پرشور او باعث می شود که بخواهد در زندگی تصمیمات خود را بگیرد زیرا والدینش با پسر یکی از متحدانش قول ازدواج داده بودند ، رفتاری که مریدا رد می کند و به دلیل چالش سنت باعث ایجاد هرج و مرج در پادشاهی می شود. به

شاهزاده خانم از پیرزنی کمک می گیرد که با او مذاکره می کند تا سرنوشت خود را با استفاده از یک طلسم تغییر دهد ، که او را به یک خرس تبدیل می کند. آنها با کمک مادرشان به دنبال این هستند که طلسم را از طریق مجموعه ای از ماجراهای معکوس کنند که باعث می شود مریدا مهمترین ارزشهای زندگی را بیاموزد.

داستان مریدا با بقیه شاهزاده خانم های دیزنی متفاوت است ، بر عشق او به یک شاهزاده تمرکز نمی کند. بلکه بیشتر در مورد روابط برادرانه بین خواهر و برادر و والدین صحبت می کند ، به همان شیوه با مسائل جاری مانند احساس استقلال و عصیان که نوجوانان می توانند نشان دهند ، برخورد می کند.

از آنجا که داستانها هنوز معتبر هستند ، دیزنی تصمیم گرفته است که نسخه های اکشن زنده را با موفقیت زیادی دوباره راه اندازی کند: Cinderella در سال 2015 و Beauty and the Beast در سال 2017. اعلام شده است که نسخه های علاءالدین و مولان در سالهای بعد منتشر خواهد شد.

بقیه پرنسس های دنیای دیزنی کجا هستند؟

علاوه بر پرنسس های دیزنی که حق رای دادن را تشکیل می دهند ، بسیاری دیگر نیز دارای داستانهای مرتبط برای این مطالعه هستند. چنین است در مورد السا و آنا (یخ زده: پادشاهی یخ) ، علاوه بر شاهزاده خانم سوفیا ، موآنا ، مگارا (هرکول) و اسمرالدا (قوزچی نوتردام). با این حال ، آنها از آنجا که راه اندازی آنها اخیراً انجام شده یا خیلی موفق نبوده است ، در حق رای دادن محسوب نمی شوند ، این نیز به این دلیل است که برخی به تنهایی موفقیت های بزرگی دارند.

اما به احتمال زیاد آنها در چند سال آینده تاجگذاری خواهند کرد زیرا حق رای دادن همیشه در حال تمدید دائمی است که شامل لباس از اعضای جدید است.

 


محتوای مقاله به اصول ما پیوست اخلاق تحریریه. برای گزارش یک خطا کلیک کنید اینجا.

اولین کسی باشید که نظر

نظر خود را بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند با *

*

*

  1. مسئول داده ها: میگل آنخل گاتون
  2. هدف از داده ها: کنترل هرزنامه ، مدیریت نظرات.
  3. مشروعیت: رضایت شما
  4. ارتباط داده ها: داده ها به اشخاص ثالث منتقل نمی شوند مگر با تعهد قانونی.
  5. ذخیره سازی داده ها: پایگاه داده به میزبانی شبکه های Occentus (EU)
  6. حقوق: در هر زمان می توانید اطلاعات خود را محدود ، بازیابی و حذف کنید.